روزنوشت

می نویسم؛ تا به یاد آورم روزی، بودم

روزنوشت

می نویسم؛ تا به یاد آورم روزی، بودم

روزنوشت

من آرزویی ندارم، من از چیزی نمی‌ترسم، من آزادم...

«کازانتزاکیس»

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین نظرات

بیهوده ۲

چهارشنبه, ۳۰ اسفند ۱۳۹۱، ۰۲:۳۱ ب.ظ

هرچی به سال جدید نزدیک تر میشیم قلبم با شدت بیشتری میزنه.

انگار که تنها رها شدم، تو یه مکان ناشناخته....

شایدم خاطراتمن، دارن از روحم پاک میشن، تو سال جدید جایی برای اونا نیست، اما بعضی هاشون خیلی مصرن که بمونن، با چنگ و دندون تلاش میکنن که جدا نشن، فک کنم واسه همینه که روحم اینهمه خراش برداشته.

نمیدونم تحویل سال برای کسی هیچ هویتی داره یا نه، اما یه احساسی درونم هست، انگار یکی اون تو فریاد میزنه: از رویاهات بیا بیرون، زندگی همینه که میبینی، بهشتی که ریشه هاش تو لجنه

از دور ببین و لذت ببر.

نمیخوام تغییر کنم، میخوام همین که هستم باشم، دیگه ترسی ندارم.

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۹۱/۱۲/۳۰
  • ۱۶۳۸۶ نمایش
  • Nevercom

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی