روزنوشت

می نویسم؛ تا به یاد آورم روزی، بودم

روزنوشت

می نویسم؛ تا به یاد آورم روزی، بودم

روزنوشت

من آرزویی ندارم، من از چیزی نمی‌ترسم، من آزادم...

«کازانتزاکیس»

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین نظرات

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «رامی» ثبت شده است

طرح یکم

۱۳
فروردين

نیمه شب ،
روی پل ایستاده ام
چشم و گوش و هوش خود
به رودخانه داده ام
ناگهان زنی
مثل سایه ای
از کنار من عبور می کند
(بوی بی نظیر مادگی)
بوی طاره ی شکفته
در مشام ِ تشنه ی بلوغ
بوی خواهش زنی که از نیاز من
گــُر گرفته

  • Nevercom

تنها گریستن

۰۴
فروردين

به واحه ی زرد ذهن که رسیدی

سراب را بپذیر

صمیمانه بپذیر

که تشنگی منشور خلقت توست

و حنجره ات را

از تصویرهای خانه و آب بتکان

که آدمهای دنیای من

دیر است تا از مذهب خویش بازآیند.

  • Nevercom

زیستن

۲۹
اسفند

دردی
چه تلخ و ناگفتنی است
زیستن
در بی پناهی و تنهایی
چه رنج ِ ناب و ژرفی است
زندگی
این سان که
بر من می گذرد
چه اشتیاق هولناکی
آه
از من ِ بی پناه
آه!


پائیز ۱۳۷۰- بندرعباس

     رامی

منبع: وبسایت رسمی ابراهیم منصفی | رامی

  • Nevercom